هیات متوسلین به حضرت رقیه خاتون(ع) گوریگاه

هیات متوسلین به حضرت رقیه خاتون (ع)

درباره ما


سلام بر رقیه خاتون

نویسندگان

موضوعات مطالب

دیگر امکانات

من اگر ما نشوم ، تنهايم

زیارت عاشورا آیه قرآن ساعت فلش مذهبی

کج شدن تصاوير

مطالب اخیر وبگاه

لینک دوستان وبگاه


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حضرت رقیه خاتون طفل سه ساله امام حسین و آدرس yaroghayi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





آرشیو مطالب

برچسب‌ها

طراح قالب

ثامن تم؛مرجع قالب و ابزار مذهبی وبلاگ و سایت
دوباره فاطمیه آمده ... یا فاطمه زهرا (س) شهادت حضرت فاطمه (س) بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد...

 

بر اساس نوشته‏های بعضی کتاب‏های تاریخی، نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام)، امّ اسحاق است که پیش‏‌تر همسر امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) بوده و پس از شهادت ایشان، به وصیت امام حسن (علیه‏السلام) به عقد امام حسین (علیه‏السلام) درآمده است. (1) مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) از بانوان بزرگ و با فضیلت اسلام به شمار می‌‏آید. بنا به گفته شیخ مفید در کتاب الارشاد، کنیه ایشان بنت طلحه است. (2)

نام مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) در بعضی کتاب‏‌ها، ام‏جعفر قضاعیّه آمده است، ولی دلیل محکمی در این باره در دست نیست. هم چنین نویسنده معالی السبطین، مادر حضرت رقیه (علیهاالسلام) را شاه زنان؛ دختر یزدگرد سوم پادشاه ایرانی، معرفی می‌‏کند که در حمله مسلمانان به ایران اسیر شده بود. وی به ازدواج امام حسین (علیه‏السلام) درآمد و مادر گرامی حضرت امام سجاد (علیه‏السلام) نیز به شمار می‌‏آید. (3)

این مطلب از نظر تاریخ نویسان معاصر پذیرفته نشده؛ زیرا ایشان هنگام تولد امام سجاد (علیه‏السلام) از دنیا رفته و تاریخ درگذشت او را 23 سال پیش از واقعه کربلا، یعنی در سال 37 ه. ق دانسته‏اند. از این رو، امکان ندارد او مادر کودکی باشد که در فاصله سه یا چهار سال پیش از حادثه کربلا به دنیا آمده باشد. این مسأله تنها در یک صورت قابل حل می‌‏باشد که بگوییم شاه زنان کسی غیر از شهربانو (مادر امام سجاد (علیه‏السلام)) است.

*نام گذاری حضرت رقیه (علیهاالسلام)

رقیه از «رقی» به معنی بالا رفتن و ترقی گرفته شده است. (4) گویا این اسم لقب حضرت بوده و نام اصلی ایشان فاطمه بوده است؛ زیرا نام رقیه در شمار دختران امام حسین (علیه‏السلام) کمتر به چشم می‌‏خورد و به اذعان برخی منابع، احتمال اینکه ایشان‌‌ همان فاطمه بنت الحسین (علیه‏السلام) باشد، وجود دارد. (5) در واقع، بعضی از فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمی نیز در فرزندان ایشان وجود دارد.

گذشته از این، در تاریخ نیز دلایلی بر اثبات این مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاریخ آمده است: «در میان کودکان امام حسین (علیه‏السلام) دختر کوچکی به نام فاطمه بود و چون امام حسین (علیه‏السلام) مادر بزرگوارشان را بسیار دوست می‌‏داشتند، هر فرزند دختری که خدا به ایشان می‌‏داد، نامش را فاطمه می‌‏گذاشت.‌‌ همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علی (علیه‏السلام) وی را علی می‌‏نامید». (6) گفتنی است سیره دیگر امامان نیز در نام گذاری فرزندانشان چنین بوده است.

*نام رقیه در تاریخ

این نام ویژه تاریخ اسلام نیست، بلکه پیش از ظهور پیامبر گرامی اسلام (صلی ‏الله ‏علیه ‏وآله) نیز این نام در جزیرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام یکی از دختران هاشم (نیای دوم پیامبر (صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله)) رقیه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پیامبر اکرم (صلی‏ الله ‏علیه‏ و آله) به شمار می‌‏آید. (7)

نخستین فردی که در اسلام به این اسم، نام گذاری گردید، دختر پیامبر اکرم (صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله) و حضرت خدیجه بود. پس از این نام گذاری، نام رقیه به عنوان یکی از نام‏های خوب و زینت بخش اسلامی درآمد.

امیرالمؤمنین علی (علیه‏السلام) نیز یکی از دخترانش را به همین اسم نامید که این دختر بعد‌ها به ازدواج حضرت مسلم بن عقیل (علیه‏السلام) درآمد. این روند ادامه یافت تا آنجا که برخی دختران امامان دیگر مانند امام حسن مجتبی (علیه‏السلام)، (8) امام حسین (علیه‏السلام) و دو تن از دختران امام کاظم (علیه‏السلام) نیز رقیه نامیده شدند. گفتنی است، برای جلوگیری از اشتباه، آن دو را رقیه و رقیه صغری می‌‏نامیدند. (9)

*پژوهشی در دیدگاه‏های تاریخی در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام)

در بعضی کتاب‏های تاریخی، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) آمده، ولی در بسیاری از آن‏‌ها نامی از ایشان برده نشده است. این احتمال وجود دارد که تشابه اسمی میان فرزندان امام حسین (علیه‏السلام)، سبب پیش آمدن این مسأله شده باشد. هم چنان که بعضی از کتاب‏‌ها به این مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن‏‌ها، حضرت رقیه (علیهاالسلام)‌‌ همان فاطمه صغری (علیهاالسلام) است. در چگونگی درگذشت ایشان نیز اختلاف نظر وجود دارد که در اینجا به این دو مسأله خواهیم پرداخت.

*طرح بحث

برای روشن شدن این مطلب، بحث را با طرح یک پرسش بنیادین و بسیار مشهور آغاز می‌‏کنیم که: آیا نبودن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) در شمار فرزندان امام حسین (علیه‏السلام) در کتاب‏های معتبری چون ارشاد مفید، اعلام الوری، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ دلالت دارد؟

با بیان چند مقدمه، پاسخ این پرسش به خوبی روشن می‌‏شود:

1) در دوره زندگانی ائمه اطهار (علیهم‏السلام) و در صدر اسلام مسائلی مانند کمبود امکانات نگارشی، اختناق شدید حکمرانان اموی، کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویداد‌ها، فشار حکومت بر سیره نویسان، جانب داری‏‌ها و...

سبب بروز بعضی اختلافات در نقل مطالب تاریخی می‌‏شده است.

2) در اثر تاخت و تاز‌ها و وجود بربریت و دانش ستیزی بعضی حکمرانان، بسیاری از منابع ارزشمند از میان رفته است. به همین دلیل، این گمان تقویت می‌‏شود که چه بسا بسیاری از این اسناد و منابع معتبر، در جریان این درگیری‏‌ها، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.

3) تعدد فرزندان، تشابه اسمی و به ویژه سرگذشت‏های شبیه در مورد شخصیت‏های گوناگون تاریخی و‌گاه وجود ابهام در گذشته‏‌ها و پیشینه زندگی افراد، امر را بر تاریخ نویسان مشتبه کرده است.‌‌ همان گونه که این مسأله در مورد دیگر شخصیت‏های تاریخی ـ حتی در جریان قیام عاشورا ـ نیز به چشم می‌‏خورد.

4)‌‌ همان گونه که پیش‏‌تر گفته شد، امام حسین (علیه‏السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می‌‏گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم‏‌ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه‏السلام) گردیده است. قراین و شواهدی نیز در دست است که رقیه (علیهاالسلام) را فاطمه صغیره می‌‏خوانده‏اند. احتمال دارد همین موضوع سبب غفلت از نام اصلی ایشان شده باشد. (10)

بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه (علیهاالسلام)، در کتاب‏های تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را بسیار تقویت می‌‏کند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهم‏‌ترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز به جرأت می‌‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسیار بر این جریان نبود، نامی از حضرت علی اصغر (علیه‏السلام) نیز امروز در بین کتاب‏های معتبر شیعه به چشم نمی‌‏خورد؛ زیرا تاریخ‏نویسی فنی است که با جمع آوری اقوال سر و کار دارد که بسیاری از آن‏‌ها شاهد عینی نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعی که در آن مورد بحث و بررسی قرار می‌‏گیرد، درستی و یا نادرستی آن از حیث ثقه بودن راوی است که البته این موضوع فقط در تاریخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حدیث، معرفه‏‌ها و مشخصه‏های دیگری نیز برای سنجش درستی اخبار، موجود می‌‏باشد که خبر را با تعادل و نیز تراجیح، علاج معارضه و تزاحم، بررسی دلالت و عملیات‏های دیگر مورد بررسی قرار می‌‏دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوی نیز بر اثبات وجود ایشان در تاریخ ذکر شده است. ابتدا گفتگویی که بین امام و اهل حرم در آخرین لحظات نبرد حضرت سیدالشهدا (علیه‏السلام) هنگام مواجهه با شمر، رخ می‌‏دهد. امام رو به خیام کرده و فرمودند: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛‌ای زینب،‌ای سکینه!‌ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می‌‏ماند؟‌ای رقیه و‌ای ام‏کلثوم! شما امانت‏های خدا بودید نزد من، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است. (11)

هم چنین در سخنی که امام برای آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان می‌‏فرماید، آمده است: «یا اُختَاه، یا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ یا زَینَب وَ اَنتِ یا رُقَیّه وَ اَنتِ یا فاطِمَه و اَنتِ یا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَیَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَلیَّ هِجراً»؛ خواهرم،‌ام کلثوم و تو‌ای زینب! تو‌ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید [و به یاد داشته باشید] هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید. (12)

در مورد تشابه اسمی رقیه (علیهاالسلام) و فاطمه صغیره به یک جریان تاریخی اشاره می‌‏کنیم. مسلم گچ‏کار از اهالی کوفه می‌‏گوید: «وقتی اهل بیت (علیهم‏السلام) را وارد کوفه کردند، نیزه داران، سرهای مقدس شهیدان را جلوی محمل زینب (علیهاالسلام) می‌‏بردند. حضرت با دیدن آن سر‌ها، از شدت ناراحتی، سرش را به چوبه محمل کوبید و با سوز و گداز شعری را با این مضامین سرود:

ای هلال من که چون بدر کامل شدی و در خسوف فرورفتی!‌ای پاره دلم! گمان نمی‌‏کردم روزی مصیبت تو را ببینم. برادر! با فاطمه خردسال و صغیرت، سخن بگو که نزدیک است دلش از غصه آب شود. چرا این قدر با ما نامهربان شده ‏ای؟ برادرجان! چقدر برای این دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولی او جوابش را ندهد.» (13)

حضرت زینب (علیهاالسلام) در این شعر از رقیه (علیهاالسلام) به فاطمه صغیره یاد می‌‏کند و این مسأله را روشن می‌‏کند که فاطمه صغیره که در بعضی از کتاب‏‌ها از او یاد شده،‌‌ همان دختر خردسالی است که در خرابه شام جان داده است.

***گفتار کتاب‏های تاریخی

*کامل بهائی

قدیمی‏‌ترین کتابی که از حضرت رقیه (علیهاالسلام) به عنوان دختر امام حسین (علیه‏السلام) یاد کرده است و شهادت او را در خرابه شام می‌‏داند، همین کتاب است. این کتاب، اثر عالم بزرگوار، شیخ عمادالدین الحسن بن علی بن محمد طبری امامی است که به امر وزیر بهاءالدین، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاری آن به کامل بهائی از آن روست که به امر بهاءالدین نگاشته شده است.

این کتاب در سال 675 هجری قمری تألیف شده و به دلیل قدمت زیادی که دارد، از ارزش ویژه‏ای برخوردار است؛ زیرا به جهت نزدیک بودن تألیف یا رویدادهای نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در این راستا ـ حایز اهمیت است و منبعی ممتاز به شمار می‌‏رود و دستمایه تحقیقات بعدی بسیار در این زمینه قرار می‌‏گرفته است. شیخ عباس قمی در نفس المهموم و منتهی الامال، ماجرای شهادت حضرت رقیه (علیهاالسلام) را از آن کتاب نقل می‌‏کند. هم چنین بسیاری از عالمان بزرگوار مطالب این کتاب را مورد تأیید، و به آن استناد کرده‏اند. این نگارنده، کتاب دیگری به نام بشارة ‏المصطفی (صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله) لشیعة المرتضی (علیه‏السلام) دارد که در این کتاب نیز به برخی رویدادهای پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولین منبعی که در آن تصریح شده که اسیران کربلا در اربعین اول، بر سر مزار شهدای کربلا نیامده‏اند، همین کتاب می‌‏باشد. او جریانی را از عطیه (14) دوست جابربن عبدالله انصاری نقل می‌‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسین (علیه‏السلام) و شهیدان کربلا حاضر شده، اولین زائرین قبر او در نخستین اربعین حسینی می‌‏گردند. اما نگارنده سخنی از ملاقات جابر با اسیران کربلا به میان نمی‌‏آورد و بر خلاف آنچه در برخی مقتل‏‌ها نگاشته شده، هیچ ملاقاتی در این روز بین او و اسیران کربلا صورت نمی‌‏گیرد. این موضوع نیز نقطه عطف دیگری در امتیاز و برتری این کتاب می‌‏باشد.

*اللهوف

یکی دیگر از کتاب‏های کهن که در این زمینه مطالبی نقل نموده، کتاب اللهوف از سیدبن طاووس است. باید دانست احاطه ایشان به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه، ممتاز و چشم‏گیر است. وی می‌‏نویسد: «شب عاشورا که حضرت سیدالشهداء (علیه‏السلام) اشعاری در بی‌وفایی دنیا می‌‏خواند، حضرت زینب (علیهاالسلام) سخنان ایشان را شنید و گریست. امام (علیه‏السلام) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم،‌ام کلثوم و تو‌ای زینب! تو‌ای رقیه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر دارید و به یاد داشته باشید هنگامی که من کشته شدم، برای من گریبان چاک نزنید و صورت نخراشید و سخنی ناروا مگویید [و خویشتن دار باشید.»

بنابر نقل ایشان، نام حضرت رقیه (علیهاالسلام) بار‌ها بر زبان امام حسین (علیه‏السلام) جاری شده است. این مطلب در مقتل ابومخنف نیز هست که حضرت پس از شهادت علی اصغر (علیه‏السلام)، فریاد برآورد: «ای‌ام کلثوم،‌ای سکینه،‌ای رقیه،‌ای عاتکه و‌ای زینب!‌ای اهل بیت من! خدانگهدار؛ من نیز رفتم». این مطلب را سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی (وفات: 1294 ه. ق) در کتاب ینابیع المودة از مقتل ابومخنف نقل می‌‏کند.

**دیدگاه آیت الله العظمی گلپایگانی (ره)

از آیت الله العظمی سید محمد رضا گلپایگانی (ره) در مورد حضرت رقیه (علیهاالسلام) و مرقد ایشان در دمشق و هم چنین داستان تعمیر قبر حضرت که به دستور خود ایشان، به وسیله رویای صادقه‏ای انجام گرفت، پرسیدند. ایشان فرمود:

این گونه مطالب که نقل شده است، هیچ گونه محال بودنی از نظر عقلی ندارد؛ لکن از اموری که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نیست.

پی نوشت:
1 ـ الاربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، بی‏تا، ج2، ص216؛ الطبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، اعلام الوری بأعلام الهدی، بیروت، دار المعرفة، 1399 ه. ق، ص251.
2 ـ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1378 ه. ش، ج2، ص200، اعلام الوری، ص251.
3 ـ حایری، محمد مهدی، معالی السبطین، قم، منشورات الرضی، 1363 ه. ش، ج2، ص214.
4 ـ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، چاپ اول، 1416 ه. ق، ج5، ص293.
5 ـ نظری منفرد، علی، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه. ش، پاورقی ص518.
6 ـ ر. ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه. ق، ج44، ص210.
7 ـ ه‌مان، ج15، ص39.
8 ـ الارشاد، ج2، ص22.
9 ـ ه‌مان، ص343.
10ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه. ش، ص 12.
11ـ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیه‏السلام)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه. ش، ص 511.
12 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدین، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه. ق، ص 141؛ اعلام الوری، ص 236، (با اندکی تغییر).
13ـ قمی، شیخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامیة، 1368 ه. ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.
14ـ در گفتار برخی ذاکران و واعظان مشهور است که عطیه غلام جابربن عبدالله انصاری بوده، در حالی که این مطلب تحریف تاریخ است. عطیه عوفی از رجال کوفه و از اصحاب امیرالمؤمنین (علیه‏السلام) بوده و حتی نام گذاری او نیز هنگام تولدش توسط امام علی (علیه‏السلام) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (علیه‏السلام) از دنیا رفت (ر. ک: التستری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چاپ)

هادی قادری در دو شنبه 21 بهمن 1392 |

سخنانی زیبا و گهربار از آیت الله بهجت رحمة الله علیه

 

در این مطلب جای شک نیست که اگر انسان بدان موفق باشد، برای او کافی است و تمام مطالب و نتایج ریاضات شاقه و دشوار را دارد! و آن مطلب این است که: انسان خود را در محضر خدا ببیند و خدا را در همه احوال، مطلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه کارها و احوال خود، ناظر بداند.

 

 ١) هم جنسی و هم شکلی و اختلاط با کفار، تسلط و حکومت آنها را بر مسلمانان آسانتر می سازد. [در محضر بهجت: ۱/۳۲]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲) اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود.[همان: ۱/۹۷]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳) ائمه ما (علیهم السلام) دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند. [همان: ۱/۱۸۹]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۴-اگر بخواهیم محیط خانه گرم و باصفا و صمیمی باشد، فقط باید صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشی و رأفت را پیشه خود کنیم تا محیط خانه گرم و نورانی باشد. [همان ۱/۳۰۰]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۵-ما باید باب توجیه خطا و اشتباه را به روی خود ببندیم و برای هر خطا، زبان به استغفار بگشاییم و اگر قابل جبران باشد، جبران کنیم. [همان]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۶-خدا نکند حرام در نزد انسان زینت داده شود! این یک بیماری قلبی است که انسان به آن مبتلا می شود، و با وجود راههای حلال که نیازش را برآورده می کند، خود را به حرام گرفتار می نماید! [همان: ۱/۲۹۸]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۷-وای بر ما اگر در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها از حرام اجتناب نکنیم! زیرا همین غذاها است که منشأ علم و ایمان و یا کفر ما می شود! [همان: ۱/۳۳۷]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۸-اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم. [همان: ۱/۳۴۱]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۹- در این مطلب جای شک نیست که اگر انسان بدان موفق باشد، برای او کافی است و تمام مطالب و نتایج ریاضات شاقه و دشوار را دارد! و آن مطلب این است که: انسان خود را در محضر خدا ببیند و خدا را در همه احوال، مطلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه کارها و احوال خود، ناظر بداند. [همان: ۱/۳۵۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۰-برای اداره تمام جهان کافی است که انسان، عاقل و مؤمن و متدین باشد. دیانت و عقل، برای اداره کره زمین کفایت می کند [همان:۲/۴۳]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۱-عبارت: (واجعل قلبی بحبک متیماً: و دل مرا سرگشته و دیوانه عشق و محبت خود قرار ده.) نفی موضوع خودبینی است و این که پروانه بشود و به نور رسد و نور شود. از خدا بخواهیم با جذبات او از خود فارغ شویم و بی خود گردیم تا نفهمیم و خود را در برابر عظمتش گم کنیم. [همان: ۲/۱۲۱]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۲-راستگویی، در دیدن رؤیای صادقه و صفای روح خیلی مؤثر است. [همان: ۲/۱۵۸]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۳-باب رسیدن به کمالات و لقاءالله مفتوح است. حیف نیست این مراحل را که از راه بندگی حاصل می شود، نداشته و از آنها محروم باشیم؟![همان: ۲/۱۹۰]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۴) خوردن غذای شبهه ناک و نیز غذای کسی که از حرام پرهیز ندارد، هر چند جایز است؛ ولی انسان را مریض و از عبادات محروم می کند و یا سبب سلب توفیق می شود. [همان: ۲/۲۴۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۵) موجبات خواطر و غفلت و نسیان از یاد و ذکر حضرت حق را خود ما فراهم می کنیم... در اثر محاسبه و مراقبه، عیب کار آشکار می گردد. [همان: ۲/۳۶۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۶) کسی که از معنویات و معرفت خدا بهره مند است، چه حاجت به کیمیا دارد؟! چه کیمیایی بالاتر از خداشناسی؟![همان: ۲/۳۵۹]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۷) انسان هر راهی را بدون تقید و پایبندی به قرآن و سنت برود، روز به روز تنزل می کند. [همان: ۲/۳۶۱]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۸) انسان باید هر روز موضع خود را مشخص کند که آیا اهل حق است و یا باطل و پیرو آن. [همان: ۲/۳۶۲]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۱۹) خدا کند شغل نافع به حال خود را تشخیص دهیم و تثبیت در آن پیدا کنیم و در آن ثابت قدم باشیم، و هر روز فکر تازه ای در سر نداشته باشیم و هر لحظه به رنگی نباشیم! [همان: ۲/۳۹۵]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۰) به فکر خود باشیم، خود را اصلاح کنیم. اگر به خود نرسیدیم و خود را اصلاح نکردیم، نمی توانیم دیگران را اصلاح کنیم. [همان: ۲/۴۲۷]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۱) باید هر کسی در شبانه روز، مقداری از وقت خود را صرف تحصیل علوم دینیه کند، ولو به فرض، یک ساعت در شبانه روز. [فیضی از ورای سکوت: ۱۵۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۲) ابتلائات برای این است که یقین پیدا کنیم. [نکته های ناب: ۷۵]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۳) کسی که بداند در مرآی و مسمع خدا است، نمی تواند گناه کند. تمام انحرافات ما از این است که خدا را ناظر و شاهد نمی بینیم.[همان]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۴) ما باید با احادیث سر و کار داشته و آنها را مطالعه کنیم؛ چرا که شفا در اینها است. [همان: ۹۱]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۵) هر روز، یک روایت از کتاب (جهاد النفس) وسائل الشیعه را مطالعه کنید. در واضحاتش بیشتر فکر کنید. بعد این را در خودتان می بینید که سر یک سال، عوض شده اید! [همان: ۱۴۳]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۶) بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم؛ غافلند از این که معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است. [به سوی محبوب: ۳۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۷) هیچ ذکری بالاتر از ذکر عملی نیست. هیچ ذکر عملی، بالاتر از ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. [همان: ۴۰]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۸) باید بدانیم علاج ما، اصلاح نفس است در همه مراحل، و از این مستغنی نخواهیم بود و بدون این، کار ما تمام نخواهد شد. [همان: ۱۰۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۲۹) خدا می داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند، چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است! [همان: ۱۱۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۰) انسان باید دائم الذکر باشد! زیرا کسی که دائم الذکر باشد، همواره خود را در محضر خدا می بیند و پیوسته با خدا سخن می گوید. [برگی از دفتر آفتاب: ۱۴۴]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۱) اگر جلوی خود را در ارتکاب معاصی نگیریم، حالمان به انکار و تکذیب و استهزا به آیات الهی، و یا به جایی می رسد که از رحمت خدا ناامید می شویم! [در محضر بهجت:۱/۱۹۳]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۲) التزام به سنخ دعاهای اهل بیت (علیهم السلام) اولین مرتبه اش، مجالست و مؤانست با آنها است. [همان: ۱/۲۴۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۳) در تعبدیات، کوه کندن از ما نخواسته اند، سخت ترینش نماز شب خواندن است که در حقیقت، تغییر وقت خواب است نه اصل بی خوابی، بلکه نیم ساعت زودتر بخواب، تا نیم ساعت زودتر بیدار شوی! [همان: ۲/۱۷۰]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۴) در قضیه حضرت یوسف (علیه السلام) آمده است: (اخرج علیهن: بر آنان بیرون آی.) فقط یک دیدار بود، و پس از دیدن جمال حضرت یوسف... دستها را قطع کردند و بی اختیار شدند!... پس اهل شهود که کشف آنها به مراتب قوی تر است، چگونه با مشاهده جمال و کمال مطلق، به هر چه غیر او است پشت پا نزنند؟! [همان: ۲/۱۷۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۵) بوده اند کسانی که اگر معصیت یا خلافی از آنها صادر می شد یا غذای ناپاکی می خوردند، متوجه می شدند و می گفتند: تاریک شدیم، حجابی حاصل شد. [همان:۲/۴۲۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۶)ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت. [به سوی محبوب:۲۳]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۷) مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است! [همان: ۳۳]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۸) از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به عزم راسخ ثابت دایم بر ترک معصیت قرار بدهد، که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است! [همان: ۳۵]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۳۹) هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید! [همان:۴۶]  [آیت الله بهجت]

 

 

 

۴۰) نماز شب، مفتاح توفیقات است [کلید موفقیتها است]. [ همان: ۷۹]  [<a t

هادی قادری در دو شنبه 14 بهمن 1392 |

سخن آیت الله بهجت درباره حجاب

 

روز شهادت حضرت زهرا(س)یکی خدمت آیت الله بهجت عرض کرد: آقا تسلیت میگم ، به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی زدند..

 

آیت الله بهجت فرمودند: الان هم به حضرت زهرا سلام الله علیها سیلی می زنند عرض کردند: الان چطور به حضرت سیلی می زنند؟

 

آیت الله بهجت فرمودند: هر دختر شیعه با بی حجابیش یک سیلی به صورت حضرت زهرا سلام الله می زند!

 

هادی قادری در دو شنبه 14 بهمن 1392 |

 

دیدن این عکس از کسانی که برای ما ارزش حساب می شدند و شاید ما فراموششان کردیم.

 

 

هادی قادری در دو شنبه 14 بهمن 1392 |

صدای پای عشق 

  زین سبب تنگ شد جهان بزرگ  ***  که جهان  تنگ بود و مرد  سترگ 

 اما عشق ، حضرت ابوالشهداء حسین بن علی (ع) را عصر خاصی که سهل است تما تاریخ نیز تنگ وکوچک است ، اوابر مردی بود که غریب زیست وغریبانه نیز شهید شد وهنوز هم که هنوز است تاریخ حق اورا اداء نکرده است .
 او اززمین وزمان بزرگ تر بود نه تنها از عصر و روزگارش جلوتر می رفت ؛ بکله از فردا های دوردست نیز فراتر بود ، حسین (ع) حتی درزمان رسول اسلام (ص) نیز غریب بود وبا رحلت آن حضرت این غربت صد چندان شد .
 چند صباحی از رحلت جانگداز جدش نگذشته بودکه مادرش صدیقه طاهره (س) شهید شد وحسین (ع) که آن روزها کودکی ۸-۷ ساله بود داغ مادر دلش را گداخت وپس از مادر ، امام حسین (ع) وبرادر بزرگوارش امام حسن (ع) تنها کسانی بودند که ازقعر غربت علی (ع) آگاه بودند واین غربت همچنان ادامه داشت تا آنجا که تاریخ تحمل علی آن عدل مجسم وکمال مصمم را تاب نیاورد ودرمحراب محبت غرق درخونش کرد وبه این هم بسنده نکرد ، امام حسن آن ‹‹ کوثر مهدور ›› ۱ را نیز شهید کرد اینجا بود که غربت امام حسین (ع) به اوج خود رسید ولی امام (ع) خم به ابرو نیاورد وباتوکل به خدا این غربت بزرگ را نیز بیش از ده سال تحمل کرد .
  آری حسین علیه السلام همیشه غریب بود زیرا که بزرگتر اززمان وفراتر از تاریخ بود واین همان درد بزرگی است که همیشه گریبان گیر نوابغ روزگار و ابر مرد ان تاریخ بوده است ، امام علی (ع ) دومین شخصبت بزرگ  عالم انسانیت ازاین غربت چنین می نالید وخطاب به مردم ، مردمی که اکثریت قریب به اتفاق انسانها را تشکیل می دهند ، می فرمود :
 انی اریدکم الله وأنتم تریدوننی لأنفسکم ، مردم ! من شما رابرای خدا می خواهم ودوست دارم شما راتاخدا پیش ببرم ولی شما مرا برای خود می طلبید ومی خو اهید تا حضیض ذلت به زیر بکشید ، اما هیهات … ۲
الناس عبید الدنیا والدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درت متائشهم ، فإذا محصول با لبلإ قل الدیانون .۳
 مردم دربند دنیا وبرده‌ درهم ودینارند ودین چیزی جزلقلقه‌ زبانشان نیست ،  بادین تا آنجا هستند که بتوانند دنیایشان را بچرخانند وزمانی که هنگامه امتحان وابتلاء پیش آید ،  دینداران خیلی اندک می شوند .
بلای  بزرگ آن حضرت چیزی جز غربت اونبود ، امام علیه السلام چنان غریب بودکه بزرگانی چون ابن عباس و… نیز اورا درک نمی کردند ودرمقام نصیحت برمی آمدند که یا حسین این راه را مرو! که کشته می شوی وامام به هریک از آنها جوابی که درخور شأنشان باشد می داد وبه راه خود می رفت . توگوئی بازبان بی زبانی می خواست به آنها بگوید : 

 آن که می گویم به قدرفهم توست   ***   مردم اندر حسرت فهم درست 

 آری بزرگان نیز اورا درک نمی کردند واین دردکمی نیست که انسان ببیند که کسی حرف اورا نمی فهمد ، بلکه برعکس هم می فهمد!!
 غربت امام حسین (ع) چنان عمیق بود وهست که انسان بی اختیار به یاد شعری می افتد که می گوید: 

 هیچ  کس ازقعرتو آگاه نیست   ***   خلق را یاری سرالله نیست
  تو بزرگی خاک میدان تو نیست   ***  آسمان را تاب جولان تو نیست
  تا زمین ازغربتت آگاه شد   ***   قطره ای از آن چکیده وماه شد

امام حسین علیه السلام غریب بود واز این همه غربت دیگر دلش به تنگ آمده بود وچنان درآتش اشتیاق می سوخت که تنها خدا می داند وبس .
حضرت دراین خصوص می فرماید :
 اشتیاق من به شهادت ، بیش از آن اشتیاقی است که یعقوب (ع) به دیدار فرزندش یوسف داشت .۱
پیشوای شهیدان عمری را درآتش اشتیاق سوخته وبا این غربت بزرگ وژرف ساخته بود وآن روز که پنجاه سا ل از فراق جدش رسول اکرم (ص) می گذشت این اشتیاق بیش از حد زیاد شده بود ، دیگر طاقتش طاق گشته وخدا خدا  می کرد که ازخراب آباد دنیا پربگیرد وپروازکند ، پرواز تا بردوست ، پروازتا پیش خدا .
 وکربلا عرش این عشق غریب وسکوی این پرواز عجیب شد ، گوئی این زمین بزرگ از غربت آن حضرت آگاه شده بود که توانست درآسمان عشق وحماسه ، ماه گردد ، ماهی که خورشید درکنار اوشمع کوچکی نیز نمی توان باشد .
 کربلا میزبان مهمانی شده بودکه صفای مروه وصفا وعزت مقام ابراهیم بود ومی رفت که ذبح عظیم منای عشق گردد مهمان غریبی که تنها خدای کعبه اورا می شناخت واگرکعبه می دانست اوکیست سرخم می کرد وپای اورا می بوسید . 

 لویعلم البیت من قدجاء یلثمه   ***    لظل یلثم منه ماا ألقدم 

به هیچ وجه مبالغه نکرده است آنجا  که بزرگ فقیه شیعه، مرحوم سید بحرالعلوم گفته است : 

 ومن حدیث  کربلا و الکعبه ی   ***    لکربلا بان علوالرتبه ی   

 آخر چرا چنین نباشد مگر کعبه وجودش را مدیون کربلا ومرهون کربلاها نیست ؟
 اگر کربلا وکربلاها نبودند از کعبه هیچ خبری نبود، بگذار کج اندیشان هرچه می خواهند بگویند .
 مگر پیامبر (ص) نفرمود : حسین منی وانا من حسین .
 مگر یزید نمی خواست تیشه به ریشه اسلام بزند وفاتحه دین وقرآن وکعبه را بخواند ؟
آری اومی خواست دین محمد (ص) رانابود ونام ویاد رسول الله را ازخاطره ها محو کند وخود ، زمانی  که سرمست غرور و بی عقل از شراب انگور بود پرده از چهره خویش برداشت وخود را رسوا کرد ومستانه نعره زد که: 

  لعبت هاشم با لملک ولا   ***   خبر جاء ولا وحی نزل 

 اگر حماسه کربلانبود، امروز نه تنها از کعبه وحل وحرم خبری نبود، بلکه مقام ابراهیم وجلال وجمال دیگر پیامبران الهی نیز از بین رفته بود .
  امام حسین (ع) با شهادت خویش اصول ادیان آسمانی را بیمه کردوبه اسلام وانسانیت حیات تازه بخشید .
وروزی که امام (ع) وارد کربلا می شد بخوبی می دانست که سرانجام این قیام چه خواهد شد وکربلا چه جایگاه بزرگی درمیان انسانهای بیدار وآزاده خواهد یافت روزی که سید الشهدا (ع) باورود خویش به صحرای نینوا ، کربلا را وسعتی از فرش تا عرش بخشید ، نیک می دانست که روزی این کربلا ، کعبه آمال عارفان وسکوی معراج عاشقان خواهد شد ، حضرت پرسید اسم این صحرا چیست ؟
 زهیر، یکی از یاران باوفای امام حسین (ع) جواب داد : به این سرزمین طف می گویند .
 امام علیه السلام فرمود: آیا اسم دیگری نیزد ارد ؟
زهیر جواب داد : بلی به اسم کربلا معروف است ، حضرت فرمود :
خدایا به تو پناه می برم از کرب وبلا ۱   …
وهنگامی که می خواست هنگامه‌بزرگ تاریخ را به پاکند وکربلا را برای ابد ، خاستگاه نور  وعشق قراردهد ، منطقه وسیعی را از اهالی نینوا وغاضریه ، به شصت هزار درهم خرید وآن را به مردم آنجا بخشید به شرط این که زائران قبرش را به مرقدش راهنمائی کنند ودرپذیرائی مهمانان حضرتش مضایقه نکنند .۲  

هادی قادری در پنج شنبه 10 بهمن 1392 |

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...
طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )